نلیسا


ورود هر گونه آشنا ممنوع⚠

من به غمگین‌ترین حالت ممکن شادم/تو به آشوب دلم ثانیه‌ ای فکر نکن

وقتی همه جاپر است از دل سیری     
عاشق بشوی غریب تر می میری 
یادت  نرود!   به  مردم  این دنیا         
دریا بدهی کویر پس می گیرى...!! 
__________________________________________
 خیلی سخته بخوای قوی باشی.اولش فقط تظاهر به قوی بودن می کنی، تو تنهایی هات اشک می ریزی و غصه می خوری و دلتنگ میشی، ولی تو جمع،نقاب یه آدم خوشبخت و قوی رو به چهره میزنی و با یه لبخند مسحور کننده، همه رو شیفته ی خودت می کنی.
 تا اینجا همه چیز خوبه،خودت از روندی که پیش گرفتی راضی هستی ولی.... یکدفعه به خودت میای و می بینی اون ماسک،بهت چیره شده و با تو یکی شده.دیگه نمی تونی تو تنهایی هات اشک بریزی یا غصه بخوری یا دلتنگ بشی.ظاهر و باطنت یکی میشه، دیگه حتی گاهی خودتم باورت میشه خوشبخت ترین و قوی ترین فرد دنیایی. اما این خیلی بده،بغض هات تو گلوت انباشته می شن،دیگه دلت تنگ نمیشه،دیگه نمیتونی کسی رو از صمیم قلب دوست داشته باشی.
 مرحله ی سوم، خوب اما وحشتناکه....شاید خیلی دیر به این مرحله برسی یا اصلا تجربش نکنی،ولی شنیدم وقتی به این مرحله برسی،اون شخصیت قوی فرو میریزه،سراسروجودت میشه اشک و دلتنگی.از اینجا به بعد،قبول میکنی برای زندگی کردن،گاهی باید گریه کرد، گاهی باید دلتنگ شد،باید عشق ورزید،باید بعضی چیز ها رو نادیده گرفت. وحشتناکه چون باید خودِ مغرورت رو بکشی،باید از نو متولد بشی مثل یه ققنوس. 
این روزها،حال دلم بده،به طرز وحشتناکی تو مرحله ی دوم این دورِ باطل گیر کردم. دیگه دلتنگ نمیشم،دیگه کسیو دوست ندارم،قلبم از سنگ شده،قلبم تو سینم سنگینی می کنه. شاید خنده دار باشه اما دلم برای اشک هام تنگ شده،پر از حس های بدم. من اینجوری نبودم،سختی های زندگیم رو به همه می گفتم اما نتیجش غرق شدن تو سیل سرزنش ها بود که همشون معتقد بودن من مشکل دارم و سزاوار تمام بلاهایی که سرم میاد،هستم.
 تصمیم گرفتم نقاب بزنم،به همه از خوشبختیم گفتم،تو ذهنم مدام خوبی های زندگیم رو تکرار کردم،احمقانه برای این زندگی جنگیدم. شاید هر کسی جای من بود،با شنیدن نصف اون تهمت ها و حرف ها، تا الان جا زده بود. اما من،دوست نداشتم ببازم،حامی ای هم برای تموم کردنِ بازی نداشتم. اما حالا،وجودم پر شده از تنفر، ازش متنفرم،از خودم متنفرم ...نه...من نمیتونم از خودم متنفر باشم،من هر چی که باشم،بازم خودم رو دوست دارم،من لایق بهترین هام،این رو باور دارم. 
حالا تو منجلاب زندگیم گیر کردم،نه راه پس دارم نه راه پیش.تنها راه نجاتم،کنکوره.این دوئلِ سخت،تنها راه نجاتمه. دلم پره ولی اشکام نمیبارن،مسلما این بدترین نوعِ عذابه. 
+تیتر از: حسین نعمتی
نلیسا 🌠🌟 ۰
‏دنیای بی آرزو،
دنیای خوف انگیزی است،
و انسانِ بی آرمان، انسانی حقیر،
بسیار حقیر، و بسیار حقیر...

👤 نادر ابراهیمی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان