نلیسا


ورود هر گونه آشنا ممنوع⚠

هوووووف! کلافه شدم

حوصلم پوکید انقدر تلویزیون نگاه کردم:// حالم از تلویزیون بهم میخوره دیگه .
فکر کنم مادرشوهرم افسردست، هر کس زنگ میزنه دعوتمون میکنه واسه شام یا ناهار، دعوتش رو رد میکنه ، میگه بعدن میایم سر میزنیم. از دیروز تا الان کپک زدم تو خونه:// 
وقتایی هم که خودش تنهاست،شب ها میره خونه مادرش میخوابه،صبح از ۸ یا ۹ پا میشه میاد اینجا،تنهایی میمونه،ناهار و شامشم تنهایی میخوره بعد از شام میره اونجا:/ نمیدونم چجوری تو وجودش یکم هیجان و شور و شوق ایجاد کنم،خسته شدم خو:( 
خداروشکر فرداشب،یه عروس و داماد که از کربلا اومدن شام دعوتمون کردن،قراره مهمونا بیان اینجا،مجبور شد قبول کنه بدتر از همه می دونید چیه؟ اینکه وسواس داره،جرات نمی کنم از جام تکون بخورم ، تا الان حیاط رو دو بار شسته،ظرف هم که می شورم هی نظارت می کنه.
 هی بهم نگاه میکنه میگه نلی نمیری حموم؟ 
وااااای خدااااااا، منِ شلخته طاقت این همه نظم و تمیزی رو ندارم،مریض میشم:// 
پ.ن: آقایون محترم، توروخدا وقتی خودتون نیستید،همسرتون رو نفرستید خونه ی مادرتون. 
بعدا نوشت:برای بار سوم حیاط رو شست حالا گیر داده لباساتو نمیدی بندازم ماشین؟
نلیسا 🌠🌟 ۰
‏دنیای بی آرزو،
دنیای خوف انگیزی است،
و انسانِ بی آرمان، انسانی حقیر،
بسیار حقیر، و بسیار حقیر...

👤 نادر ابراهیمی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان