نلیسا


ورود هر گونه آشنا ممنوع⚠

و عین حرف اول عشق است مثل حرف اول عاشورا...

هر ﺳﺎﻝ ﺑﺮای ﺗﻮ سیه می پوشم   /   در دﺳﺘﻪ ی ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ ﻋﻠﻢ ﺑﺮ دوﺷﻢ ﻣﺎ، 
ﺑﻌﺪ هزار و چارصد سال هنوز   /  با یاد لب تو آب را می ﻧﻮﺷﻢ.
 _______________________________________________________ 
دیشب یه کار اشتباهی انجام دادم،پشیمون شدم و تا موقع خواب،خودم رو سرزنش می کردم.
 خواب عجیبی دیدم. تو خواب یه نفر که نمیشناختمش ولی انگار برام از همه آشناتر بود اومد و منو برد کربلا. وسط بین الحرمین مردد وایساده بودم،نمیتونستم تصمیم بگیرم کدوم ور برم. رومو به سمت حرم امام حسین(ع) کردم و دست به سینه سلام دادم. 
یه دفعه همون آشنای غریبه،دستم رو گرفت و منو برگردوند خونه. مات و مبهوت بودم که چرا نذاشت برم زیارت، زبونم بند اومده بود از حیرت. 
همه ی فامیل و دوستام،تو خونه بودن. اشک می ریختن و باهام روبوسی می کردن، به صورتم دست می کشیدن و میگفتن زیارتت قبول، برای ما هم دعا کردی؟ من هر چقدر می خواستم بگم که نتونستم زیارت کنم، نشد. زبونم نمی چرخید.
 همون آشنای غریبه،زیر گوشم زمزمه کرد:هیییس چیزی نگو، معلومه که تو زیارت کردی، زیارتت قبول. 
از خواب پریدم،هنوز تو شوکم.
 +امشب تو هیئت،برای همتون دعا کردم.
نلیسا 🌠🌟 ۰
‏دنیای بی آرزو،
دنیای خوف انگیزی است،
و انسانِ بی آرمان، انسانی حقیر،
بسیار حقیر، و بسیار حقیر...

👤 نادر ابراهیمی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان