نلیسا


ورود هر گونه آشنا ممنوع⚠

به وقتِ اولین بارون پاییزی+صدای بارون

سه شنبه دندون درد شدیدی داشتم جوری که دوست داشتم سرمو بکوبم تو دیوار:/
 مشخص شد به خاطر اینکه دندون عقلم داره در میاد انقدر درد دارم،هنوزم درد میکنه اما خیلی کمتر شده. 
چهارشنبه تا جمعه مهمون داشتیم و همش در حال گردش بودیم.
نتیجه:کلی از برنامم و درسام عقب افتادم:( 
من واقعا این چند روز فهمیدم وقتی میگن”کرم از خودِ درخته“یعنی چی.این مهمونمون دو تا بچه ی بزرگ و دبیرستانی داره،اما به بچه هاش گفته تو خیابون حق ندارید به من مامان بگید باید اسمم رو صدا بزنید.با تیپ و آرایشش اصلا کاری ندارم چون به من ربطی نداره،اما اینکه به همه ی پسرا و مردای تو خیابون لبخند میزنه و براشون عشوه میاد رو نمیتونم نادیده بگیرم،آبرو برام نذاشت:/ 
دو بار دوتایی رفتیم گشتیم،هر دو بار کلی آدم مزاحم شدن و متلک انداختن:/ 
 شماره هایی که به سمتش پرت میشد بماند(من فکر می کردم نسل این شماره پرت کنا منقرض شده!)،از همه بدتر و پر رو تر اون ماشینی بود که اومد جلوی ماشینمون و اشاره می کرد دنبالش بریم باهاش دعوا کردم ولی انگار نه انگار...گوشش بدهکار نبود اصلا. به من غر میزد چرا مردم این شهر انقد زشتن؟! 
از همه ی این حرف ها که بگذریم،می رسیم به اینکه الان داره اولین بارون پاییزی میباره و من از شنیدن صدای غرش رعد و برق لذت میبرم:)) 
نظرتون چیه برم و زیر بارون یکم قدم بزنم؟
بشنویم
نلیسا 🌠🌟 ۰
‏دنیای بی آرزو،
دنیای خوف انگیزی است،
و انسانِ بی آرمان، انسانی حقیر،
بسیار حقیر، و بسیار حقیر...

👤 نادر ابراهیمی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان