نلیسا


ورود هر گونه آشنا ممنوع⚠

کی انقدر بد شدیم؟

تو حیاط بودیم که صدای داد و جیغ یه زن رو شنیدیم، سریع رفتیم تو کوچه تا ببینیم چه خبر شده، 
نمیدونم چجور بگم...فقط چیزایی که شنیدم رو می نویسم. 
_ چطور تونستی علیرضا؟ منه احمقو بگو گفتم بعد یه هفته دارم میام الان منتظرمی... ولم کنید شما نمیدونید...من اینو با زن شوهر دار دیدم....آخه نجس من بچه دارم، چطور تونستی؟ 
چند بار گفتم تو دوست دختر داری هی گفتی نه..... من این خونه زندگی رو با خون دل ساختم.... کثافت چطور تونستی؟ میخوام طبل بی آبروییت رو همه جا بکوبم تا آبرو و حیثیتت بره....حالا منه خاک بر سر تو این شهر غریب چیکار کنم؟ من پامو تو این خونه نمیذارم دیگه...[انقدر داد زده بود که صداش خش دار شده بود]...[اینجا شوهرش از خونه زد بیرون و رفت].... عوضی نرو، کجا میری؟ بمون تا همه بشناسنت... آشغال.... 
+به خودم اومدم دیدم بغض کردم و چشمام اشکی شده. 
+ امشب هی یه صفحه میخوندم، یادش میفتادم که چجور میخواد زندگی کنه با این درد. 
+دردای خودم رو فراموش کردم، همش به یادشم.براش دعا کنید:(
نلیسا 🌠🌟 ۰
‏دنیای بی آرزو،
دنیای خوف انگیزی است،
و انسانِ بی آرمان، انسانی حقیر،
بسیار حقیر، و بسیار حقیر...

👤 نادر ابراهیمی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان