نلیسا


ورود هر گونه آشنا ممنوع⚠

حرف هایم را نگفتم، تا ترک برداشتم

این روزها دخترکِ خیابانِ انقلابِ درونم، یاغی شده و حرف های بو دار میزند.
 سرم پر از حرف و حرف و حرف است اما قفلِ عقلم، مانع جاری شدنش می شود. 
می ترسم از این هیاهوی درون..... یا سرم بر باد می رود یا آرزوهایم... موهایم طغیانگر شده اند و حریفشان نیستم. 
هوا رو به گرمی می رود و آن پیراهن کوتاه گل گلی ام در کمد برایم چشمک میزند اما... پیراهنی که باد به رقصش در نیاورد چه سود... 
آه از روابط...قوانین....شرعیات و عرفیات... 
چه کسی جواب ذوق های کورشده ام را می دهد؟ جواب دخترکی نه ساله که پر از حس عذاب است، یا دخترک پانزده ساله ی سرشار از حس جوانی ای که سرکوب شد. 
حرف بسیار است اما..... من جانم را دوست دارم، مابقی را نگفته،خود بخوانید.
نلیسا 🌠🌟 ۰
‏دنیای بی آرزو،
دنیای خوف انگیزی است،
و انسانِ بی آرمان، انسانی حقیر،
بسیار حقیر، و بسیار حقیر...

👤 نادر ابراهیمی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان