نلیسا


ورود هر گونه آشنا ممنوع⚠

مجال خواب نمی باشد ز دست خیال

با نوازش های نور خورشید چشم باز می کنم و با یه لبخند روز تعطیلم رو شروع می کنم. 
صدای پرنده ها که مستانه میخونن،مستم میکنه و تا نونوایی مستانه قدم میزنم. یه صبحونه ی دلچسب میخورم و بساط نقاشیم رو تو بالکن پهن میکنم. با عشق نقاشی میکنم و گربه ی عزیزم،Leo، کنارم بازی میکنه، بالاخره پرتره ام تموم میشه، با عشق نگاش میکنم و امضا میکنم: Nelii 
وسایلم رو جمع میکنم و لئو رو می بوسم و با هم به آشپرخونه میریم.  بادمجان ها رو کباب میکنم و همزمان شادمهر عزیز میخونه...با خودم بدون تو چیکار کنم.... غرق خاطراتم میشم... 
بعد از شستن ظرف ها رو صندلی راک محبوبم میشینم و کتاب میخونم. 
*گفت:"میدانی اولین بوسه جهان چطور کشف شد؟" گفت در زمان های بسیار قدیم زن و مردی پینه دوز یک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مرد دست هایش به کار بود،تکه نخی را با دندان کند،به زنش گفت بیا این را از لبم بردار و بینداز. زن هم دست هاش به سوزن و وصله بود. آمد که نخ را از لب های مرد بردارد،دید دستش بند است،گفت چکار کنم. ناچار با لب برداشت،شیرین بود، ادامه دادند.* 
با صدای زنگ گوشیم حواسم پرت میشه، دوست عزیزمه... آماده میشم تا عصرونه رو با هم تو طبیعت بخوریم و گل بگیم و گل بشنویم...
..... در جهانِ موازیِ شما،امروز چی میگذره؟ 
*سال بلوا،عباس معروفی
نلیسا 🌠🌟 ۰
‏دنیای بی آرزو،
دنیای خوف انگیزی است،
و انسانِ بی آرمان، انسانی حقیر،
بسیار حقیر، و بسیار حقیر...

👤 نادر ابراهیمی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان